سخنان نغز ازبزرگان سخن

 1- از سکوت آسمان پرسیدم چه بنویسم برای کسی که دوستش دارم؟ گفت: بنویس بی تو فردایی ندارم.

2- عشق با غرور زیباست ولی اگر عشق را به قیمت فرو ریختن دیوار غرور گدایی کنی آنوقت است که دیگر عشق نیست، صدقه است.

3- زرد است که لبریز حقایق شده است، تلخ است که با درد موافق شده است. عاشق نشدی وگرنه می فهمیدی پاییز بهاری است که عاشق شده است.

4- می دانی اگر صخره و سنگ توی مسیر رودخانه زندگیت نباشه صدای آب اصلا قشنگ نیست.

5- آنچه که هستی هدیه خداوند به توست و آنچه که می شوی هدیه تو به خداوند. پس بینظیر باش (شریعتی)

6-     انشتین میگه عشق مانند ساعت شنیه. همزمان که قلبتو پر می کنه مغزتو خالی می کنه.

7- دوست داشتن رو باید از برگ درخت آموخت. چون وقتی زرد میشه، وقتی میمیره و از درخت جدا میشه باز هم پای همون درخت میفته.

8- ما که همسایه اشکیم ولی با دل تنگ گر لبی خنده کند یاد شما می افتیم.

9- یک همیشه یک است. شاید در تمام عمرش نتواند بیشتر از یک عدد باشد. اما بعضی اوقات می تواند خیلی باشد. یک نگاه، یک سرنوشت، یک عمر، یک خاطره یا یک دوست.

10- محبت را وقتی دیدم که کودکی خورشید را در نقاشی اش سیاه کشیده بود تا  پدرش در زیر آفتاب نسوزد.

11- دستم بوی گل می داد مرا به جرم چیدن گل محکوم کردند اما هیچکس فکر نکرد شاید که من یک گل کاشته ام.

12- کلاغ و طوطی هر دو زشت و سیاه آفریده شده بودند، طوطی اعتراض کرد و زیبا شد، کلاغ به رضای خدا راضی شد. اکنون طوطی در قفس است و کلاغ آزاد.

13- هیچ وقت لبخندهایت را ترک نکن حتی وقتی ناراحت هستی چون ممکنه یکی عاشق لبخند هات باشه.

14- دستهایی که کمک می کنند مقدس تر از لبهایی هستند که دعا می کنند.

15- وقتی اندوهگین هستم با خود می گویم: رنج معیار پیشرفت است و از مشکلات نباید هراسید و این عبارت چیزی بیش از آرامش به من می دهد.

16- شاید آنروز که سهراب نوشت: "تا شقایق هست زندگی باید کرد" خبری از دل پر درد یاسمن نداشت. باید اینجور می نوشت: هر گلی هم باشی چه شقایق چه گل پیچک و یاس زندگی اجبار است. زندگی باید کرد.

17- زمین خوردن ها جزئی از زندگی است، عظمت انسان در بلند شدن است.

18- خداوندا تقدیرم را زیبا بنویس، کمک کن آنچه که تو خواهی من دیر نخواهم و آنچه که تو دیر خواهی من زود نخواهم.(دکتر علی شریعتی)

19- فاصله گرفتن از آدمهایی که دوستشان داریم بی فایده است. زمان به ما نشان خواهد داد جانشینی برای آنها نیست.(گوته)

20- هر وقت توی زندگی به یک در بزرگ که رویش یه قفل بود رسیدی ناامید نشو، چون اگر قرار بود باز نشه بجاش یک دیوار می گذاشتن.

21- با دستت یک پروانه میگیری. میخواهی ببینی زنده است یا نه. اگه انگشتتو باز کنی فرار می کنه، اگه محکم بگیری میمیره. زندگی کردن چیزی مثل یک پروانه است.

22- ساکنان دریا پس از مدتی صدای دریا را نمی شنوند. چه تلخ است قصه عادت.

23- شجاعت همیشه فریاد زدن نیست، گاهی صدای آرامی است که در انتهای روز می گوید: فردا دوباره تلاش خواهم کرد.

24- همیشه رفتن رسیدن نیست ولی برای رسیدن باید رفت. در بن بست هم راه آسمان باز است پس پرواز باید آموخت.

25- بدون اراده متولد می شویم، با حیرت زندگی می کنیم سپس با حسرت می میریم، اما آنچه که هرگز فروغش رنگ فنا نمی پذیرد دوستیهای پاک و بی آلایش است.

26- من دلم می خواهد خانه ای داشته باشم پر دوست، بر درش برگ گلی می کوبم، روی آن با قلم سبز بهار می نویسم خانه دوستی ما اینجاست، تا دگر با نپرسد سهراب "خانه دوست کجاست؟"

27- فرقی نمی کنه گودال کوچک آبی باشی یا دریای بیکران. زلال که باشی آسمان در تو پیداست.

28- روی هر پله ای که هستی خداوند از تو یک پله بالاتره، نه بخاطر اینکه خداست، بخاطر اینکه دستتو بگیره.

29- فرشته ها همیشه و همه جا وجود دارند اما بعضی وقتها چون بال ندارند ما بهشون میگیم دوست.

30- دیگران را ببخش نه به خاطر اینکه سزاوار بخشش تو هستند، بلکه بدین خاطر که تو سزاوار آرامشی.

31- زمانیکه متولد شدم گریستم و هر روز نشان میدهد که چرا گریستم. (مثل اسپانیایی)

32- هر چه انسان تهی مغزتر باشد خوشحالتر خواهد بود. (مثل چینی)

33- با دیگران بخند نه بر دیگران. (دیل کارنگی)

34- تو ارباب سخنانی هستی که هنوز نگفته ای ولی حرفهایی که زده ای ارباب تو هستند. (مثل عربی)

35- اگر خاموش باشی تا دیگران تو را به سخن آورند بهتر از آن است که سخن گوئی و خاموشت کنند. (سقراط)

36- شخصی که لباسها گرانبها بر تن داشت و سخنان بیهوده میگفت باو گفتند یا لباسهایت را مطابق سخنانت کن یا سخنان مطابق لباست بگو. (فیثاغورث)

37- دشمنانی که سخنان شیرین می گویند شمشیر تیزتری دارند. (مثل آلمانی)

38- اگر دوست دارید که شما را هم صحبت خوبی بدانند پس گوش کردن را تمرین کنید. (دیل کارنگی)

39- در زیباترین هلو ممکن است کرم باشد. (مثل آفریقایی)

40- زنی که از غذای او تمجید کنند حاضر است خود را در کنار اجاق مطبخ قربانی کند. (کارنگی)

41- من در دنیا یک دوست داشته ام و آن هم خودم بوده ام. (ناپلئون)

42- فرح بخش است ولی دوستی با سه کس رسوائی به بار می آورد: چاپلوس، دورو و یاوه گو. (کنفوسیوس)

43- آن کسی که در همه جا دوستانی دارد همه جا را دوست داشتنی می بیند. (مثل چینی)

44- تنها چیزی که در دنیا حد ندارد خریت است.

45- دروغ مانند کبوترانی هستند که به آشیانه باز می گردند.

46- گاهی دروغ همان کار را می کند که یک چوب کبریت با انبار باروت می کند، پس دروغ نگو. (مثل آلمانی)

47- دروغگو از دروغگوی دیگر در حذر است و دنبال انسانهای راستگو می گردد که او را باور کنند. (مثل چینی)

48- با نیکان مصاحبت کن تا از نیکان تقلید کنی. (مثل چینی)

49- هر که با نادان درآویزد، آبروی خود ریزد. (سعدی)

50- یار اگر نادان باشد تنهایی خوشتر است. (بودا)

51- نادانان پیوسته از گذشته لاف میزنند و خردمندان در اندیشه حال هستند و دیوانگان سخن آینده بر زبان دارند. (ناپلئون)

52- فقط احمق ها از یک احمق دیگر تعریف میکنند. (مثل فرانسوی)

53- کسیکه در جستجوی خوشبختی از خانه بیرون میرود دنبال سایه میرود. (مثل چینی)

54- سه راه خوشبختی عبارت است از بدی ندیدن و بدی نشنیدن و بدی نکردن. (مثل چینی)

55- اگر می خواهی خوشبخت باشی این سه راه به کار بند: گفتار نیک، کردار نیک و پندار نیک. (زرتشت)

56- نخست خواهند پرسید هنرت چیست و نخواهند پرسید پدرت کیست. (سعدی)

57- درخشانترین تاجی که انسانها بر سر می نهند در آتش کوره ها ساخته شده است. (چارلی چاپلین)

58- اگر جوانان دانش و پیران قوت داشتند همه چیز روبراه می شد. (مثل ایتالیایی)

59- کسی که به تمرینات بدنی می پردازد احتیاج به هیچ درمانی ندارد. (ابن سینا)

60- بسیار بیندیش و به سرعت عمل کن. (ناپلئون)

61- موفقیت برای انسانهای کم ظرفیت آغاز گستاخی است. (مثل ایتالیایی)

62- برای دشمنانت آنقدر کوره را داغ نکن که تو را هم بسوزاند. (شکسپیر)

63- سپاس دار باش تا سزاوار نیکی باشی. (مثل ایرانی)

64- فرصت معبود هنر و هنر معشوق فرصت است. (مثل ایتالیایی)

65- خوشبختی فاصله بین دو بد بختی است. (چارلی چاپلین)

66- بحث با ناقص خیالان شیوه استاد نیست    علم افلاطون حریف جهل مادرزاد نیست

 

خدایا به خوبان عزت داده ای و به بدان ثروت. نکند ما به تماشای جهان آمده ایم!!؟

 

 

 

نشانه ماایرانیان

نشان فروهر چیست؟

 

تقریبا همه ی ما نام "فروهر" به گوشمان خورده، حتی خیلی از ما نشان "فروهر" را به گردن انداخته، از تندیس و یا تصویر آن در منزل یا محل کار خود استفاده میکنیم، اما اطلاعات زیادی درباره ی تاریخچه ی آن نداشته و حتی نمیدانیم این نشان، نمادِ چیست. فقط همین اندازه میدانیم که این نشان، یک نشان ملی است، و متعلق به ایران باستان و آریاییان است.

چکیده ی تاریخچه ی فروهر

"فـُروهـَر" یا "فـَروَهـَر" و یا نام اصلیِ آن "فـَرَه وَهَر" (Farahvahar) در اصل نام آریاییِ
"روح" در زبان عربی است. بیش از چهار هزار و پانصد سال پیش، زمانی که تقریبا تمام اقوام کره ی زمین سرگرم بت پرستی بودند و تمام وجود انسان را فقط و فقط همین کالبد خاکی و فانی میدانستند، درست در همین زمان، آریاییانِ باستان اعتقاد داشتند انسان غیر از کالبد خاکی دارای روح بوده و پس از مرگ، این روح از بدن فانی جدا شده و به جای دیگری رفته و به زندگی اش ادامه میدهد، آریاییان این منزلگاهِ پس از مرگِ روح را "اَختران" می نامیدند. نامی که آریایی ها برای آنچه که ما امروز بدان روح میگوییم انتخاب کرده بودند "فَرَه وَهَر" بود، و قدمت ساخت نشان "فره وهر" به بیش از چهارهزار سال پیش بازمیگردد. و جالب اینجاست که اعتقاد آریاییان به وجود "فره وهر" (روح) به پیش از زایش زرتشت بزرگوار باز میگردد، و این خود جای بس افتخار است. سنگ نگاره های شاهنشاهان هخامنشی در کاخهای پرسپولیس و سنگ نگاره های شاهنشاهان ساسانی همه حکایت از آن دارد.

به عقیده ی آریاییان، "فره وهرها" هر ساله در ماه فروردین به زمین آمده و برکات آسمانی با خود می آوردند، و روز سیزدهم فروردین دوباره به آسمان برمیگشتند، پس آریایی ها شبِ آخرین چهارشنبه ی سال را به بالای تپه ها رفته و با روشن کردن آتش مراسم باشکوهی را برگذار میکردند و به استقبال "فره وهرها" میرفتند (چهارشنبه سُهران)، سپس در روز سیزدهم فروردین برای بدرقه ی فره وهرها به دشتها رفته و جشن برپا میکردند (سیزده بدر).

اکنون که بطور خلاصه دانستیم "فره وهر" چیست، به توضیحات اندکی در مورد مفهوم این نشان ایرانی میپردازیم

مفهوم نشان "فره وهر"

نکته بسیار شگفت انگیز درباره ی این نشان ملی ما ایرانیان آن است که ذره ذره ی این نشان دارای مفهوم و دانشی نهفته است. اینک به تشریح این نشان ملی می پردازیم :

 

1 – چهر ی یک پیرمرد

قرار دادن چهره یک پیرمرد سالخورده در این نگاره اشاره به شخص نیکوکار و یکتا پرستی دارد که رفتار و ظاهر مرتب وپسندیده اش سرمشق و الگوی دیگر مردمان بوده است و دیگران تجربیات وی را ارج می نهادند. بنابراین قرار دادن چهره ی یک پیرمرد به عنوان سرِ نگاره نشان از خرد و تجربه ی پیرمرد دارد.

2 – دست راست پیرمرد

دست راست نگاره به سوی آسمان دراز شده است که اشاره به ستایش و پرستش "دادار هستی اورمزد" خدای واحد ایرانیان دارد، که زرتشت در 4000 سال پیش آنرا به جهان هدیه نمود، و عجیب آنجاست که پیش از زرتشت، آریاییان به وجود "فره وهر" (روح) و "اهورَ" (خدا) اعتقاد داشته اند.

3 – حلقه ای که در دست چپ پیرمرد است

چنبره ای (حلقه ای) دردست چپ نگاره وجود دارد که نشان از عهد و پیمانی است که بین انسان و اهورامزدا بسته میشود و انسان باید خدای واحد را ستایش کند و همیشه در همه امور وی را ناظر بر کارهای خود بداند . مورخین حلقه های ازدواجی که بین جوانان رد و بدل می شود را برگرفته شده از همین چنبره میدانند و آنرا یک سنت ایرانی میدانند که به جهان صادر شده است . زیرا زن و شوهر نیز با دادن چنبره (حلقه) به یکدیگر پیمانی را با هم امضا نموده اند که همیشه به یکدیگر وفادار بمانند .

4 – بالهای نشان فره وهر

بالهای کشیده شده در دو طرف نگاره اشاره به تندیس پرواز به سوی پیشرفت و ترقی در میان انسانهاست و در نهایت امر رسیدن به اورمزد دادار هستی خدای واحد ایرانیان است .

 

 

5 – سه ردیف پر بر روی بالهای فره وهر

سه قسمتی که روی بالها به صورت طبقه بندی شده قرار گرفته است اشاره به سه دستور جاودانه پیر خرد و دانش جهان "اشو زرتشت" دارد که بعدها به نشان اضافه شد. که بی شک میتوان گفت تا میلیونها سال دیگر تا جهان در جهان باقی باشد این سه فرمان پابرجاست و همیشه الگو و راهنمای مردمان جهان است . این سه فرمان که روی بالهای فروهر نقش بسته شده همان کردار نیک، گفتار نیک و پندار نیک ایرانیان است. بالهای "فره وهر" برای پرواز، پیشرفت و تعالی انسان به سوی اهورامزدا از این سه ردیف پر تشکیل شده و بالهای انسان تنها با حمایت این سه ردیف پر (کردارنیک، گفتارنیک، پندارنیک) توانایی پرواز و پیشرفت را دارد.

6 – حلقه ای که کمر پیرمرد را دربرگرفته است

در میان کمر پیرمرد ایرانی یک چنبره (حلقه) بزرگ قرار گرفته شده است که اشاره به "دایره روزگار" و جهان هستی دارد که انسان در این میان قرار گرفته است و مردمان موظف شده اند در میان این چنبره روزگار روشی را برای زندگی برگزینند که پس از مرگ روحشان شاد و قرین رحمت و آمرزش الهی قرار بگیرد
.

7 – دو سر حلقه که به پایین آویزان گشته است

دو رشته از چنبره (حلقه) به راست (خیر) و چپ (شر) کشیده شده است که نشان از دو عنصر باستانی ایران دارد . یکی سوی راست و دیگری سوی چپ . نخست " سپنته مینو" که همان نیروی الهی اهورامزدا است و دیگری "انگره مینو" که نشان از نیروی شر و اهریمنی است . انسان در میان دو نیروی خیر و شر قرار گرفته است که با کوچکترین لرزشی به تباهی کشیده می شود و نابود خواهد شد . پس اگر از کردار نیک، گفتار نیک، پندار نیک پیروی کند همیشه نیروی سپنته مینو در کنار وی خواهد بود و او به کمال خواهد رسید و هم در این دنیا نیک زندگی خواهد کرد و هم در دنیای پسین روحش شاد و آمرزیده خواهد بود .

8 – قسمت دم که سه ردیف پر دارد

قسمت دم نیز همانند قسمت بالها به سه ردیف پر تقسیم شده. انتهای لباس پیرمرد سالخورده باستانی ایران به صورت سه طبقه بنا گذاشته شده است که اشاره به کردار نیک، گفتار نیک و پندار نیک دارد. پس تنها و زیباترین راه و روش نیک زندگی کردن و به کمال رسیدن از دید "اشو زرتشت" همین سه فرمان است. که دیده می شود امروز جهان تنها راه و روش انسان بودن را که همان پندارهای زرتشت بوده است را برای خود برگزیده است و خرافات و عقاید پوچ را به دور ریخته است .

حسرت هنگام مرگ

براستی انسانها هنگام مرگ حسرت چه چیزی را می خورند؟ یا اگر هم اکنون زمان مرگ ما فرارسد ما حسرت چه چیزی را در دل خود خواهیم خورد؟

جالب است بدانید که …

یک پرستار استرالیایی بزرگ‌ترین حسرت‌های آدم‌های در حال مرگ رو جمع کرد و پنج حسرت رو که بین بیشتر آدم‌ها مشترک بوده منتشر کرد.

  • اولین حسرت: کاش جرات‌اش رو داشتم اون جوری زندگی می‌کردم که می‌خواستم٬ نه اون جوری که دیگران ازم توقع داشتن.
  • حسرت دوم: کاش این قدر سخت کار نمی‌کردم.
  • حسرت سوم: کاش شجاعت‌اش رو داشتم که احساسات‌ام رو به صدای بلند بگم.
  • حسرت چهارم: کاش رابطه‌هام رو با دوستام حفظ می‌کردم.
  • حسرت پنجم: کاش شادتر می‌بودم.