سالگرد مرگ دوبرادر
یک سال گذشت وغم فراق شما چون سنگی سرد بر دلم مانده است
خیابان ها دیگر صدای پای اورا
زمزمه نکردند
دیگر بوی نفس او
درهواپخش نشد
اورفت .....
وروز رفتنش رایادم هست
باران می بارید
ومن تنهادستی رادیدم که تنها درهواتکان می خورد...
ونگاهی که دیگر بازنگشت .
وامروز باران می بارید
سالگرد رفتن اوبود
آسمان پابه پایم گریست
وخیابانها سیاهپوش رفتنش بودند....
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم آذر ۱۳۹۱ ساعت 21:4 توسط فرهاد
|
اللهی نه سه ر توام نه سه لامه ت